عصمت باقرپور با نام هنری "دلکش" در سال ۱۳۰۴ در بابل زاده شد هنوز نوجوان بود که نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی" ظهيرالدينی" را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايستهء پرورش تشخيص داده بود.
ظهيرالدينی او را به دفتر روح الله خالقی در انجمن موسيقی ملی برد و خالقی او را به دست عبدالعلی
وزيری خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخوانی را به او بياموزد.
دوسه سالی بعد پس از آموختن آنچه بايد، دلکش در سال ۱۳۲۲فعاليت آوازخوانی خود را آغاز کرد و در سال ۱۳۲۴ به عنوان آوازخوان به استخدام راديو ايران در آمد که تازه پنج سالی از بنيادش گذشته بود.
در آن سالها، موسيقی سنتی که بر اثر تکرار و تقليد، جاذبه خود را از دست داده بود، نياز بسيار به نوآوری داشت. انديشه و احساس نو، آهنگ نو صدای تازه می طلبيد تا از رکود پيش آمده به در آيد. نياز به صدای گرم و رسای زنانه به ويژه برجسته می نمود. قمر الملوک وزيری رفته رفته از توان خواندن افتاده بود و ملوک ضرابی نيز ديگر جاذبه پيشينش را نداشت.
از سوی ديگر آهنگسازان نسل جوانتر که قصد نو آوری در موسيقی سنتی داشتند،، به صداهای تازه ای نياز داشتند که با نو آوری های آنها سر سازگاری داشته باشد. دلکش يکی از بهترين اين صداها بود که از بخت خوش به همکاری دائمی با مهدی خالدی، آهنگساز نو آور و از شاگردان ابوالحست صبا پرداخت.
و در شهریور۱۳۸۳ در سن ۷۹ در یکی از بیمارستانهای تهران به مرگ طبیعی از دنیا رفت
یادش گرامی و جاودان
اين همه آشفته حالي ...
اين همه نازك خيالي ...
اي به دوش افكنده گيسو
از تو دارم, از تو دارم 
اين غرور و عشق و مستي
خنده بر غوغاي هستي
اي سيه چشم _سيه مو
از تو دارم, از تو دارم
اين تو بودي كز ازل خواندي به من .... درس وفا را
اين تو بودي آشنا كردي به عشق .... اين مبتلا را
من كه اين حاشا نكردم
از غمت پروا نكردم
دين من ، دنياي من از عشق جاويدان تو رونق گرفته
سوز من ، سوداي من از نور بي پايان تو رونق گرفته 
...
من خود آتشي كه مرا داده رنگ فنا ميشناسم
من خود شيوه نگه چشم مست تو را مي شناسم
ديگر اي برگشته مژگان از نگاهم رو مگردان
دين من, دنياي من از عشق جاويدان تو رونق گرفته
سوز من سوداي من از نور بي پايان تو رونق گرفته